.:موژان:.
شاید شاید بی خبر بی صدا عازم شدم رفتم در دور دست و گم شدم چه میکنی ؟ کاش قبل از رفتن قدر هم را بدانیم شاید تو رفتی و ما در حسرت به قول سیب روزی من بودم و تو بودی و سیب نبود روزی من بودم سیب بود تو نبودی روزی شما بودید و من .... و ارزو بر دل روزگار ماند که ما سیبی را قسمت کنیم . حال تنها یک سوال اگر بمیرم چه حسی داری چه میکنی ؟ یک شلیک و سال نو مبارک ما ایرانی هستیم پس چرا دعای سر سفره ی هفت سین را فارسی میگوییم اونایی که افتخار میکنن به ایرانی بودن و میگن ما ایرانی هستیم ادامه ی مطلب و بخونین میدونی چقدر دوست دارم خیلی وقته باهمیم و ... خیلی دوست دارم عزیز برات خیلی زحمت کشیدم و خیلی چیزا رو مدیونتم برات اسم انتخاب کردم تا حالا بهت گفتم موژِان یعنی چی موژان یعنی غنچه ی نرگس هم ریشه ی پارسی داره هم اسم دخترونه است میدونی چرا 2 غم بزرگ زندگی من ایرانه و دختر بودنم تو خلاصه شده ای از احساساتی که دیگران باعث غمش شد دوست دارم موژانم غنچه ی من دختر من عزیز من خیلیا نمیخوان ما با هم باشیم خیلی برات جنگیدم خیلی برای بودنت جنگیدم میدونی وقتی قالبت پاک شد من چه قدر شکستم و خورد شدم چقدر گشتم تا بتونم سر پا نگهت دارم خیلیا با تو مخالفن خیلیا با نت مخالفن میگن بده مخصوصا برای دختر نمیتونه توش دووم بیاره بازم اسم نحس دختر بازم کلمات نحس عربی چقدر نحس نحسه گیج شدی گلم خیلی دارم حرف میزنم چیشده تعجب کردی کوچولوی من نترس هیچی نشده فقط قراره حذفت کنم اره قراره بمیری نه نه نه نه تو تو قلب من زنده ای همیشه میمونی همیشه هستی قول دادم مجبور بودم قول بدم به مخالفات تو قمار زندگی خیلی باختم و تاوانش خیلی چیزا بود دوچرخه که خیلی دوسش داشتم گیتار که عاشقش بودم دختر بودنم که بد تریت بدشانسیم بود و نابودیه ظاهریه تو میترسم میترسم بدون تو نتونم زندگی کنم فردا فردا روز نحس تاریخ زندگی (بردگی ) من گلم خیلی دوست دارم برای همین بالای وب نوشتم (دوستت دارم موژان ) ادامه ی مطلب خلاصه ی حرف های ناگفته ام که در چند عکس است چند شب گرگ را در چند عکس خلاصه کنم؟ و تو چند شب گرگم را میبینی؟ (فعلا هستی ،همیشه تو قلب منی) کنم که کسی صدامو نشنوه .اما صدای دختر داییم (فاطمه به عنوان خواهر دوسشد ارم شایدم بیشتر ) بلند شد .صدای با اه ناله و سوزناک ، خیلی دلم گرفت تا حالا ندیده بودمش که اینجوری گریه کنه و فریاد بزنه . انگاری خیلی خسته بود . اول سعی کردم ارومش کنم اما دیدم هرچی صورتشو با اشک پاک میکنم بازمصورتش خیسه . اومدم کنارش نشستم و بی صدا گریه کردم یاد روزی افتادم که دست دوستمو خط خطی دیده بودم نقشو نگار تیغ اره رگشو زده بود یه لحظه به فاطمه نگاه کردم دیدم فاطمه هم خسته است ام دست نداره رگشو بزنه . ادم وقتی از دنیا خسته میشه خود کشی میکنه اما فاطمه چی اون حتی نمیتونه خودشو بکشه با خسته گی مجبوره زندگی کنه اون شب فهمیدم منی چقدر دوسش دارمو دوسم داره بادیدنم زجر میکشه فهمیدم برای اب خوردن چقدر منت میکشه صدای گریه هام همراهیش کرد دیگه تحمل نداشتم سریع رفتم تو حباط توی اون سرما رو سکوی حیاط نشستم صدای گوش خراش اکو ازارم میداد اما این صدا رو به صدای ناله های فاطمه ترجیع میدادم اون مجبوره صبر کنه و زندگی کنه با امید و بی امید نه بی امید نبود امیدشو داشت چون فریاد میزن خدایا منوشفا بده واقعا اگه من جای اون بودم چی کار میکردم اون با ای حال که فلجه ولی امید داره و من همه چی دارمو داستانی صد درصد واقعی از خاطرات محرم 1390 به قلم جنی (نرگس) ادامه ی مطلبی هم هستا
تولد اغاز و عشق پایان است اما نمیدانم چرا هر دو تلخ
طمند میتوانی
از
همه متنفر با تنفر مینویسم که متنفرم ازت اهای
عزرائیل با
من چیکار میکنی چرا نمییای نرو
سراغ یه مرد بد بخت که تنها تکیه گاه زنشه بیا منو بگیر هیشکی به من تکیه نمیکنه نرو سراغ یه زن که مردش عاشقشه بیا سراغ من کسی منو دوست نداره نرو
سراغ بچه ای که امید پدرو مادر بیا پیش من منو از این زندان رها کن هیشکی منتظرش
نیست اون
بیرون بابا
اینه بارون نیست که خدا لطف کرده که بباره این
اشکای منه فکر
چشمام باش دارم
نابود میشم ازت
متنفرم حق و ناحق میکنی متنفرم متنفرم
نیا
باران زمین جای قشنگی نیست... من از جنس زمینم خوب میدانم که دریا جد تو در یک تبانی ماهی بیچاره را در دام
ماهیگیر می راند. من از جنس زمینم خوب میدانم، که گل در عقد زنبور است یک طرف سودای بلبل یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست می دارد. من از جنس زمینم خوب میدانم که ای باران پشیمان میشوی از آمدن، در ناودانها گیر خواهی کرد پس آنگه آرزو ، خورشید ، خواهی داشت. من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمله بازار است؛ و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه
میدادند در اینجا قدر مردم را به زر اندازه میگیرند، در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به
در اندازه
می گیرند نیا باران نیا باران... زمین جای قشنگی نیست
من معمولی ام معمولیه معمولی معمولی ام من من ادمم ادم معمولی ادم معمولی در یاد ها نیست معمولی جذاب نیست کسی دوستش نداره عاشقش نمیشه ادم معمولی عزیز کسی نمیشه در لحظات کسی نیست کاش بر یاد خاطرات بمانداما بر یاد نمی ماند ادم معمولیم . . .
جدید ترین شعار سازمان ملل بنی ادم اعضای یک پیکرند که در افرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد اورد روزگار جهنم دگر عضو هارا چه کار فقط به عنوان یه ادم خجالت میکشم
روزانه هزاران انسان به دنیا میآیند...
گویند دل به دل راه دارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد دل من زغصه خون شد
سالهاست در کنار جاده های خستگی از شکوفه های بی شمار خنده های من قسمتی به هر کسی رسیده است پس چرا هیچ کس شریک گریه های من نمی شود... بی تو مهتاب شبی باز سر ان کوچه رسیدم یک نگه به کوچه انداختم سوت کور،خلوت و تاریک ، تو نبودی منم ارام برگشتم ببینید شعر مردومو چی کار میکنم یکی منو ادب کنه بچه به این خوبی ادامه هم برو یه شعر هست بخونید بعد نیست ضرر نداره من که خیلی دوسش دارم به همه مربوط می شه ایرانیا رو میگم در ادامه ی مطلب یه جنایت اتفاق افتاده یه موجود اومدو عاشق شد مشوقش گذاشتش و رفت یک سری از ادما ریختن سرشو به جای زخمای قلبش بهش زخم زدن آدما نمیتونید کمک کنید زخم نزنید قلب ما زخمیه اگه بیماریه قلبی دارید یا نمیتونید تحمل کنید ادامه ی مطلب نرید چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باش . چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد برو ادامه ی مطلب چه بی معناست کلماتی که معنی آن را نمی دانیم چه پر معناست کلماتی که فقط معنی آن را می دانیم وچه زیباست کلماتی که درکش می کنیم یا لمسش کردیم
رفتم در کنار غاری فریاد زدم :آیا آنجا روزگاری هست صدارسید: آری هست اگه فهمیدید رمزش چیه 
:ادامه مطلب:![]()


:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()
![]()

چرا صدا تو کسی نمیشنوه
حتی اگه فریاد بزنی
دست و پا زدنت و
میبینن و
سکوت
.
.
.![]()
![]()
****************
من انسانی ازاد بودم و حالا در قفسی تنگ و سرد گرفتارم
انها مرا در قفس انداختند و میگویند سکوتش رضایتش است
اما نمیدانند چون چاره ندارم سکوت میکنم یا بی صدا اشک
میریزم
خدایا از اشک هایم قفسی فولادی بساز برایشان که میدانم
بهتر از این ها ![]()
![]()
![]()
![]()
گاهی عاشق و
گاهی فارقم از دنیا
گاهی باز عاشق
بعد نفرت
از دنیا بدم میاد و از مرگ میترسم
از شیطون بدم میاد و فرمان پذیزشم
خدارو دوست دارم امادلش و میشکنم
پدرو مادرمودوست دارم اما میشکونمشون
ادمم همه چیز و باهم دارم خیانتو راستی
میام راست بگم اما نمیتونم نمیشه
از دروغ نفرت دارم و دروغ میگم
همه چیرو باهم دارم
همه چیر و باهم دارم
عشق و نفرت
خیانت و دروغ
.
.
.![]()
![]()
![]()
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدند ،
خانم رو به طرف مقابل کرد و گفت : آه چه جالب شما مرد هستید !
ببینید چه به روز ماشینهامون اومده ؟! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم
! این باید یک نشونه از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و
زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم ...!
مرد هم با هیجان پاسخ داد : بله کاملا با شما موافقم ، این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون زن ادامه داد و گفت : وای خدای من ! اینجا رو ببین یک معجزه دیگه !
ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالم مونده ! مطمئنا خدا
خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن
بگیریم !
زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد ، در بطری رو
باز کرد و نصف شیشه رو با ولع سر کشید ! بعد بطری رو برگردوند به زن که او
هم بنوشه ...
اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد !
مرد با تعجب گفت : شما نمی نوشید؟!
و زن در جواب گفت : نه ، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم !!! ![]()
![]()
![]()
ادامه ی مطلبی هم هست
:ادامه مطلب:![]()
![]()
عمرا من ادم نمیشم
:ادامه مطلب:![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |






