X
تبلیغات
.. دوست دارم ..
.. دوست دارم ..

.:موژان:.

" به نام یکتا جهان دار نیکو سرشت  "

تنها یک واژه ی پارسی بهم یاد بدید

یه نام

همراه معادله ی مردمیش

هرچه بود پارسی باشد 

بنویس سربلند

برای کلام اضافه به بقیه ی پست ها رو بیارید

این پست تنها واژه ی پارسی است 





نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 22:8 توسط نرگس|

لمسِ تن تو

شهوت است و گناه

حتی اگر خدا عقدمان را ببندد

داغیِ لبت ، جهنم من است

حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند
 

  هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست
 
حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد

فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است

حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس

خاتون من!

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،

یک بوسه

ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد !

اگر تو عاشق من نباشی

...

باز شاملو حرف دل منو زد

ادامه مطلب عکس گذاشتم





:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 14:43 توسط نرگس|

سوال من اینه

چرا وقتی میخندی همه پیشتن

ولی وقتی گریه میکنی

تنهایی

چرا همه ی غمات تو تنهاییه

و وقتی گرفتاری همه کار دارن 

حالم از همتون بهم میخوره

...

این روزارو یادم نمیره هیچ وقت

هیچ وقت یادم نمیره وقتی به کسی نیاز داشتم نبود

وقتی تنها بودم هیشکی نبود

وقتی میخواستم حرف بزنم

سنگ صبوری نبود

اره من فقط از این دنیا یه سنگ صبور میخواستم

اونم بخشیدم به خودش

قلبم میشه سنگ

همون سنگ صبورم


نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1392ساعت 19:21 توسط نرگس|



سیب من نه سیب تو نه سیب ما





:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391ساعت 20:36 توسط نرگس|

چند وقته در تلاشم که یک اپ خوب بذارم


ولی حیف حرفام ته کشیده بود


راستش نمیدونستم از چی


چجوری بگم


شاید کم اووردم


شایدم دیگه نمیتونم بنویسم


شادم دیگه نویسنده نیستم هنرم ته کشیده


احوالاتم خوبه


مدرسه تیزهوشان قبول شدم و


سرم گرمه


هر شب سه صفحه رمان مینویسم


میدونم که نوشته هام مثل دفتر خاطراتم خاک نمیخوره


یه دفتر برداشتم و هر چی که خوشم میاد ازش اونجا حک میکنم


ولی حیف زود پر پر میشه هم علایقم هم برگ برگ علایقم


دوستام پیشمن مشکل دارن ولی خوبن


زندگی میگذره خوب یا بد به ماچه


نیومدم اینجا این حرفارو بزنم


ادامه ی مطلب سر بزنی


یه سری جمله نوشتم


بعضیاش ماله خودمه بعضیاش نه


ارزش دیدن داره


یه چند تا هم عکس هست


واسه این که حوصله است سر نره 






:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1391ساعت 16:23 توسط نرگس|

خیلی فکر کردم دربارهی اپ جدید

هیچی به ذهنم نرسید

اوضاع ارومه

برای همین چند تا عکس گذاشتم براتون

امیدوارم خوشتون بیاد



:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 20:44 توسط نرگس|

شاید


شاید بی خبر  بی صدا عازم شدم


رفتم در دور دست و گم شدم


چه میکنی ؟


کاش قبل از رفتن قدر هم را بدانیم


شاید تو رفتی و ما در حسرت


به قول سیب


روزی من بودم و تو بودی و سیب نبود


روزی من بودم سیب بود تو نبودی


روزی شما بودید و من ....


و ارزو بر دل روزگار ماند که ما سیبی را قسمت کنیم 

.

 حال تنها یک سوال


اگر بمیرم چه حسی داری


چه میکنی ؟



:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:48 توسط نرگس|

یک شلیک و سال نو مبارک


ما ایرانی هستیم پس چرا دعای سر سفره ی هفت سین را فارسی میگوییم



اونایی که افتخار میکنن به ایرانی بودن و میگن ما ایرانی هستیم


ادامه ی مطلب و بخونین



:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 23:8 توسط نرگس|


سلام

میدونی چقدر دوست دارم

خیلی وقته باهمیم و ...

خیلی دوست دارم عزیز

برات خیلی زحمت کشیدم و

خیلی چیزا رو مدیونتم

برات اسم انتخاب کردم

تا حالا بهت گفتم موژِان یعنی چی

موژان یعنی غنچه ی نرگس

هم ریشه ی پارسی داره

هم اسم دخترونه است

میدونی چرا

2 غم بزرگ زندگی من ایرانه و دختر بودنم

تو خلاصه شده ای از احساساتی

که دیگران باعث غمش شد

دوست دارم موژانم

غنچه ی من دختر من 

عزیز من خیلیا نمیخوان ما با هم باشیم

خیلی برات جنگیدم

خیلی برای بودنت جنگیدم

میدونی وقتی قالبت پاک شد من

چه قدر شکستم و خورد شدم

چقدر گشتم تا بتونم سر پا نگهت دارم 

خیلیا با تو مخالفن

خیلیا با نت مخالفن

میگن بده مخصوصا برای دختر

نمیتونه توش دووم بیاره

بازم اسم نحس دختر

بازم کلمات نحس عربی

چقدر نحس نحسه

گیج شدی گلم

خیلی دارم حرف میزنم

چیشده تعجب کردی کوچولوی من

نترس هیچی نشده فقط قراره حذفت کنم

اره قراره بمیری نه

نه

نه

نه

تو تو قلب من زنده ای همیشه میمونی

همیشه هستی

قول دادم مجبور بودم قول بدم

به مخالفات

تو قمار زندگی خیلی باختم و تاوانش

خیلی چیزا بود

دوچرخه که خیلی دوسش داشتم

گیتار که عاشقش بودم

دختر بودنم که بد تریت بدشانسیم بود

و نابودیه ظاهریه تو

میترسم

میترسم بدون تو نتونم زندگی کنم

فردا

فردا روز

نحس تاریخ

زندگی (بردگی )

من

گلم

خیلی دوست دارم برای همین بالای وب نوشتم

(دوستت دارم موژان )



ادامه ی مطلب خلاصه ی حرف های ناگفته ام که در چند عکس است

چند شب گرگ را در چند عکس خلاصه کنم؟

و تو چند شب گرگم را میبینی؟

(فعلا هستی ،همیشه تو قلب منی)


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 21:29 توسط نرگس|

مجلس هنوز شروع نشده بود . انتظار نداشتم کسی بیاد و صدای گریه بشنوم که بتونم توی اون شلوغی گریه

کنم که کسی صدامو نشنوه .اما صدای دختر داییم (فاطمه  به عنوان خواهر دوسشد ارم شایدم بیشتر ) بلند

شد .صدای با اه ناله و سوزناک ، خیلی دلم گرفت تا حالا ندیده بودمش که اینجوری گریه کنه و فریاد بزنه .

انگاری خیلی خسته بود . اول سعی کردم ارومش کنم اما دیدم هرچی صورتشو با اشک پاک میکنم

بازمصورتش خیسه . اومدم کنارش نشستم و بی صدا گریه کردم یاد روزی افتادم که دست دوستمو خط خطی

دیده بودم نقشو نگار تیغ اره رگشو زده بود یه لحظه به فاطمه نگاه کردم دیدم فاطمه هم خسته است ام دست

نداره رگشو بزنه . ادم وقتی از دنیا خسته میشه خود کشی میکنه اما فاطمه چی اون حتی نمیتونه خودشو

بکشه با خسته گی مجبوره زندگی کنه اون شب فهمیدم منی چقدر دوسش دارمو دوسم داره بادیدنم زجر

میکشه فهمیدم برای اب خوردن چقدر منت میکشه صدای گریه هام  همراهیش کرد دیگه تحمل نداشتم سریع

رفتم تو حباط توی اون سرما رو سکوی حیاط نشستم صدای گوش خراش اکو ازارم میداد اما این صدا رو به

صدای ناله های فاطمه ترجیع میدادم اون مجبوره صبر کنه و زندگی کنه با امید و بی امید نه بی امید نبود

امیدشو داشت چون فریاد میزن خدایا منوشفا بده واقعا اگه من جای اون بودم چی کار میکردم اون با ای حال

که فلجه ولی امید داره و من همه چی دارمو

داستانی صد درصد واقعی از خاطرات محرم 1390

به قلم جنی (نرگس)





ادامه ی مطلبی هم هستا


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 16:4 توسط نرگس|

اسم خود را به خط  میخی تبدیل کنید


مبدل خط میخی

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 15:41 توسط نرگس|



چرا صدا تو کسی نمیشنوه

حتی اگه    فریاد بزنی

دست و پا زدنت و

میبینن و

سکوت
.
.
.

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 14:42 توسط نرگس|

دانستنی هایی که باید بدانید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 15:27 توسط نرگس|

تولد اغاز و عشق پایان است اما نمیدانم چرا هر دو تلخ طمند


****************

من انسانی ازاد بودم و حالا در قفسی تنگ و سرد گرفتارم

 
انها مرا در قفس انداختند و میگویند سکوتش رضایتش است


 اما نمیدانند چون چاره ندارم سکوت میکنم یا بی صدا اشک میریزم


خدایا از اشک هایم قفسی فولادی بساز برایشان که میدانم بهتر از این ها


میتوانی


نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 18:12 توسط نرگس|

از همه متنفر با تنفر مینویسم که متنفرم ازت

اهای عزرائیل

با من چیکار میکنی چرا نمییای

نرو سراغ یه مرد بد بخت که تنها تکیه گاه زنشه بیا منو بگیر هیشکی به من تکیه نمیکنه

نرو سراغ یه زن که مردش عاشقشه بیا سراغ من کسی منو دوست نداره

نرو سراغ بچه ای که امید پدرو مادر بیا پیش من منو از این زندان رها کن هیشکی منتظرش نیست

اون بیرون

بابا اینه بارون نیست که خدا لطف کرده که بباره

این اشکای منه

فکر چشمام باش

دارم نابود میشم

ازت متنفرم حق و ناحق میکنی

متنفرم

 متنفرم

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 21:45 توسط نرگس|


مطالب پيشين
» یه واژه
» خاتون
» سوال من
» سیب ما
» افکار دیوانه ام و افکار دیوانه اش ....
» هیچی ...
» قدر یکدیگر را بدانیم
» جشن نوروز
» برای موژان
» اشک اول
Design By : ParsSkin.Com